X
تبلیغات
پل خواجو

سید عبدالعظیم شاه‌کرمی*

پل خواجو در نگاه نخست اثری هنرمندانه از معماری صفوی است؛ اما برجستگی جلوه‌های هنری این بنا ارزش‌های مهندسی آن را پنهان کرده است. خصوصیات مهندسی پل بازخوانی آن را در ردیف مهندسی تحلیلی قرار می‌دهد؛ مهندسی‌ای که با کیفیت و کمیت زمانی و مکانی ارتباطی تنگاتنگ داشته و درک آن از راه تحلیل و مدل‌سازی ممکن است.

پل خواجو مثالی مناسب در به کارگیری مهندسی تحلیلی، یعنی استفاده هم زمان و هماهنگ از سیستم مدیریت شهری و روش‌های مهندسی هیدرولیک و سازه است که با تحلیل خصوصیات سازه و معماریِ آن روشن می‌شود. این مثال ماندگار و کارآمد در زمان خود، همراه با دیگر تاسیسات تاخیرانداز، مادی‌ها، بندها، باغ‌ها و درختان شهری، فضای زیست محیطی شهر کویری را از رطوبت مناسب برخوردار می‌کرد. مکان‌یابی پل در مهار و جهت‌دهی و ذخیره‌ی  
سفره‌های آب زیرزمینی، هوشمندانه است. 21 کانال اصلی و دیگر ظرایف کالبدی در ورودی‌ها و سکوها از تلاطم و سرعت آب می‌کاهد. با استهلاک نیروی مخرب آب در تغییر مسیرهای درونِ کالبد و مواجهه‌ی سطوح و جریانات آب با یکدیگر، در پایین دست پل حوضچه‌ی آرامشی ایجاد می‌شود که در آن ماهی هم پرورش می‌داده‌اند.

توجه به این جنبه‌ها در طرّاحی بناهایی مانند پل‌خواجو دیدگاه و روش ما را در پژوهش‌های تاریخی دگرگون می‌سازد. با اعتقاد به تحلیل‌ها و مدل‌سازی‌هایی که از نمونه‌های تاریخی به دست می‌آید و استفاده از آن‌ها در معماری و آبادانی کنونی کشورمان، اهمیت و نقش این‌گونه جست‌وجو و تحلیل نمایان می‌شود.

 

 1. مقدمه

اصفهان را شهر هنر و هنرمندان می‌دانیم و همواره و همه‌جا از آثار هنری گونه‌گونِ آن که روح معنویت را در کالبد شهر دمیده‌اند و از هنرمندان بزرگی که در آن شهر زیسته‌اند سخن می گوییم و
 می‌شنویم. این‌گونه سخن گفتن از اصفهان تازگی ندارد؛ چه، محققان و جهانگردان شرقی و غربی، به ویژه از عهد صفویان به بعد، از قال‌ها و حال‌های آثار و جای‌های گوناگون این شهر بسیار نوشته‌اند و می‌نویسند.

اما درخشش آثار هنری اصفهان، که تاکنون توجه پژوهشگران به آنها معطوف بوده و هنوز هم به حق توجهی بیشتر بدان‌ها لازم است، سبب شده که ارزش‌های دیگر این شهر تاریخی ناشناخته بماند. سبب شده که ارزش‌های دیگر این شهر تاریخی ناشناخته بماند. از جمله‌ی آن‌ها، ارزش‌های قابل بازخوانی در مهندسی پل خواجوست، که در این مقاله بدان‌ها می‌پردازیم. این دسته از ارزش‌ها، گرچه با معیارهایی متفاوت از ارزش‌های هنری قابل شناسایی و معرفی است، به کل مستقل از آن ارزش‌ها نیست؛ زیرا مهندسی است که امکان حضور خیل هنرمندان برجسته و ظهور آثار فراوان هنری را برای اصفهان فراهم کرده است.

این سخن را می‌توان با مثالی روشن‌تر کرد. کاشی، که در عین زیبایی‌اش حافظ جدار بیرونی بناست، خود با رویه‌ای از لعاب حفظ می‌شود و به سبب همین رویه، در برابر عوامل مخرب پایدار می‌ماند. پس ماندگاری کاشی به سبب و به پشوانه‌ی علم و مهندسی است؛ و در عین آنکه بررسی ارزش‌های جمالی و ظاهری کاشی مهم است،کافی نیست. ویژگی‌های میکروسکوپی  مواد تشکیل دهنده‌ی لعاب و بدنه‌ی کاشی و پیوستگی میان لایه‌ی لعاب و بدنه‌ی کاشی و ساختمان، یعنی آن‌چه سبب ماندگاری کاشی و ساختمان، یعنی آن‌چه سبب ماندگاری کاشی و ساختمان می‌شود، همگی کمّی و عددی و دارای روابط فیزیکی- شیمیایی، و به همین ترتیب قابل بازخوانی است. بی‌توجهی به بخشی از ارزش‌های نمادین کاشی نیز هست؛ چرا که در این صورت خواهیم پنداشت که کاشی و نقوش آن‌چنان سهل به دست آمده که به جای آن‌گونه که هست، می‌توانسته هر گونه‌ی دیگری نیز باشد و چیزی جز خواست و سلیقه در شکل دادن به آن نقش نداشته است. توجه به ارزش‌های مهندسی در آثار هنر تاریخی افزون بر آن‌که سبب آشنایی ما با بخشی از دستاردهای اندیشمندان متقدم کشورمان می‌شود، این نکته را نیز می‌تواند به خوبی روشن کند که ایجاد آثاری شگفت‌انگیز مانند پل خواجو تا چه اندازه پر زحمت و دقیق بوده است.

 

عناصر و اجزای تشکیل دهنده‌ی شهری هم‌چون اصفهان، از کوچک‌ترین جزو تا کل شهر، مستقلا و متفقا با زمین و جوّ در کنش و واکنش است و پایداری آن‌ها بدین واسطه تامین می‌شود. آن‌چه وجود اصفهان را تضمین می‌کند و حضورش در سراسر این مجموعه حس می‌شود عبارت است از تنوع کیفی و کمّی مصالح، ترکیب و تجمیع و تناسب آن‌ها با یکدیگر، بافتی به هم پیوسته و در هر موقع و مقام، متناسب با اوضاع و احوال پیش‌بینی شده، و سرانجام، رفتاری مناسب که حاصل هندسه‌ای مناسب است. نیاکان ما در اصفهان با ترکیب عامل‌های یاد شده مجموعه‌ای هوشمند و ماندگار پدید آورده‌اند که از مقیاس کل شهر تا کوچک‌ترین واحد تشکیل دهنده‌ی شهر به شیوه‌ای ویژه بر پایه‌ی مفاهیم و مبانی مهندسی قابل بازخوانی است. این مقاله تلاشی است برای چنین بازخوانی‌ای از مهندسی به منزله‌ی عامل وجود و بقای شهر اصفهان.

 

2. نکاتی در معنای مهندسی و مراتب آن

پیش از آغاز این تلاش لازم است در واژه ی «مهندسی» و معانی و مراتب آن تامل کنیم تا به درستی مطلوب خود را از این بازخوانی روشن سازیم. مهندسی عبارت است از طرّاحی و ساختن چیزها با خلاقیت و مهارت. پس خلاقیت و مهارت در مهندسی اهمیت بنیادین دارد و شان و مرتبه‌ی کار مهندسی با خلاقیت و مهارتِ به کار رفته در آن سنجیده می‌شود. بر این اساس، می‌توان برای مهندسی سه مرتبه قایل شد: مرتبه‌ی تجربی/ استقرایی،  مرتبه‌ی قیاسی، مرتبه‌ی تحلیلی/ قدری/ ارزشی. مرتبه‌ی اخیر نسبتی نزدیک‌تر با ریشه‌ی فارسی واژه‌ی مهندسی دارد. واژه مهندسی از مصدر عربی «هندسه» و بدان واسطه از واژه‌ی فارسی «اندازه» است. بحث درباره‌ی تعاریف و مفاهیم مهندسی در زبان‌های گوناگون و تبارشناسی آنها نیازمند بررسی‌ای مستقل است. در این‌جا هم تبار بودنِ لغوی مهندسی و اندازه برای این بررسی از آن جهت مهم است که نشان می‌دهد مهندسی با تعیینِ «قدر» چیزها نسبت دارد و در ذات خود امری «قدری» است. باید توجه داشته باشیم که قدر، هم به معنای «اندازه» است و هم به معنای «ارزش»؛ و در اینجا هر دو معنای آن مورد نظر است.

 

مهندسی در مرتبه‌ی تجربی عبارت است از تکرار و بازسازی کامل یا نزدیک به کاملِ تجربه‌ای به صرف خواست انسان و غالباً به نحو صوری. در مهندسی تجربی، به خصوصیات محیط و نیازهای واقعی انسان توجه نمی‌شود؛ بلکه تنها متوجه «خواست» انسان است و به همین اندازه، از تفکر و خلاقیت راستین عاری است. این مرتبه را از آن جهت مهندسی می‌خوانند که محصول آن با محصول کارهای  خلاقانه‌ی راستین شباهت دارد.

مهندسی در مرتبه‌ی قیاسی عبارت است از طرّاحی بر پایه‌ی قواعد و ضوابط و آیین‌نامه‌هایی که آن‌ها را از راه روش‌های علمی برای موقعیت‌های گوناگون تدوین کرده‌اند. در این مرتبه، کار مهندس طرّاحی در چهارچوب مجموعه‌ای از قواعد از پیش معیّن است که کمابیش به یک اندازه خطا و خلاقیت را برای مهندس ممکن می‌کند. در این مرتبه از مهندسی، خلاقیت‌های شخصی یا خلاقیت‌های نهاده بر خصوصیات موقعی ممکن نیست.

مهندسی در مرتبه‌ی تحلیلی عبارت است از مهندسی‌ای نهاده بر خصوصیات محیطی معین و توانایی‌های انسان در تحلیل به کمک علوم پایه و توانایی‌های او در اجرا. پس این مرتبه مهندسی‌ای است. منحصر به یک موقع طبیعی و ماهیتاً تکرارناپذیر. تحقق اثر مهندسی تحلیلی نیازمند چهار مقدمه است: نخست، ریاضیات و شبیه‌سازی ریاضی برای شناخت جزء و کل و روابط میان اجزا و کل؛ دوم، قوانین کلی طبیعت (فیزیک) و شناخت موقع طبیعی بر پایه‌ی آن؛ سوم، تجربه‌ها و ابزارها و فناوری‌های موجود و قابل آفرینش مناسب طرح جدید؛ چهارم، شناخت توانمندی‌های انسان، از جمله شناخت نبوغ و ابتکار فردی مهندس و توان او در به کارگیری فناوری‌های بالفعل و بالقوه. مهندس از راه شبیه‌سازی ریاض طبیعت را بازخوانی می‌کند و از این راه اثر خود و طبیعت را به دو جزء ناگسستنی بدل می‌کند. بدین طریق، او می‌تواند ضرایب اطمینان مهندسی را به پایین‌ترین میزان ممکن برساند. اثر مهندسی‌ای که چنین با موقع طبیعی خود هم سرشت می‌شود، طبیعتاً تکرارپذیر نیست و به راستی اثری یکتاست. در مقام مقایسه و برای تقریب به ذهن، می‌توان گفت که مهندسی کنونی رایج در کشور ما از مرتبه‌ی تجربی است؛ مهندسی کنونی رایج در اروپا از مرتبه‌ی قیاسی؛ و مهندسی قابل بازخوانی در بسیاری از بناهای تاریخی کشورمان از مرتبه‌ی تحلیلی یا قدری.

3 . پل خواجو و شناسایی لازم برای مهندسی تحلیلی

هر مرتبه‌ی مهندسی آثار متناظر با خود پدید می‌آورد. پس بر اساس دسته‌بندی سه‌گانه‌ی یادشده، سه‌گونه اثر مهندسی قابل بازشناسی است: اثر مهندسی تجربی، اثر مهندسی قیاسی، اثر مهندسی تحلیلی. بازخوانی و شناخت هر مرتبه از اثر مهندسی باید بر پایه‌ی مبانی و روش‌هایی انجام شود که در پدید آمدنش دخالت داشته است؛ یعنی بر پایه‌ی مرتبه‌ی مهندسی متناظر خود. بررسی و بازخوانی مهندسی پل خواجو نشان می‌دهد که مبنی و روش‌های مهندسی واقع در پس این پل تاریخی با مبانی و روش‌های مهندسی تحلیلی، یعنی عالی‌ترین مرتبه‌ی مهندسی، سازگاری دارد. این بررسی نشان می‌دهد که در اصفهان، از کلان‌ترین مقیاس، یعنی قرارگیری ساختار شهر در طبیعت و پیوند با آن؛ تا خردترین مقیاس، یعنی شیوه‌ی به کار گرفتن مصالح در ساختمان‌ها، که البته شامل ترکیب شیمیایی ملاط‌ها و رنگ‌ها و لعاب‌ها نیز می‌شود، جریانی از تحلیل و مدل‌سازی در مقیاس‌های گوناگون در کار است.

برای باز خوانی پل خواجو از منظر مهندسی تحلیلی باید تصوری واقعی از مقدمات لازم برای تحقق چنین اثر مهندسی‌ای داشته باشیم؛ یعنی از علم ریاضی و مدل‌سازی، علوم طبیعی، و فناوری‌های موجود در زمان ساخت و کیفیت مدیریت آن‌ها در اصفهان صفوی. در مقیاس کلان، لازم است نخست بدانیم که در چنین طرح مهندسی‌ای، چه علوم و فناوری‌هایی نقش داشته است و سپس کیفیت و کمیت آن‌ها را در دوره‌ی صفوی بشناسیم. به سخن دیگر، باید بدانیم که سازنده‌ی این اثر چگونه توانسته است پیویندی چنان ژرف میان ساختار طبیعت در مقیاس‌های گوناگون و صورت‌های ساختمانی و کارکردهای مورد نیاز انسان برقرار کند تا مهندسی‌ای چنین کارآمد را تصور و سپس طرّاحی و اجرا کند. پس مثلاً باید بدانیم که مهندس سازنده‌ی پل خواجو چگونه و چه میزان شناختی از طبیعت و قوانین طبیعی داشته؛ با چه دقتی توانسته سطح زمین را اندازه‌گیری و رسم کند؛ چگونه توانسته مشخصات طبیعی محیط زیست را از پایین‌ترین لایه‌های زیر زمین تا سطح زمین و بالاترین لایه‌های جوّ، بشناسد؛ و در مقیاس خردتر، باید بدانیم که او چه شناختی از مصالح و پیوند متقابل آن‌ها و نیز نسبت آن‌ها با صورت‌های ساختمانی داشته است. همچنین لازم است به میزان شناخت مهندس این پل از توانایی‌های جامعه نیز توجه کنیم؛ زیرا توفیق در فرآوری و تولید مصالح و ساخت ابزار لازم برای چنین مهندسی‌ای بدون چنین شناختی ممکن نیست.

شناخت ابزار لازم برای ساخت اثری هم‌چون پل خواجو نیز بسیار مهم است. یکی از علل این اهمیت نقش موثری است که در زدودن تصورات نادرست امروزین از حدود مهندسی و فناوری دوره‌های گذشته دارد. این را می‌توان به کمک مثالی روشن کرد: تصور وجود سیستمی برای پمپ کردن آب رودخانه در دوره‌ی صفویان نخست موهوم و مبالغه‌آمیز  می‌نماید؛ ولی هر مهندسی می‌داند که وجود چنین سیستمی شرط لازم برای ساختن سد و پل روی رودخانه است. پس بی‌گمان همه‌ی کسانی که بر رودخانه پل بسته‌اند، از جمله سازندگان پل خواجوی اصفهان، بدین فناوری دسترس داشته‌اند. لازم است به همین ترتیب، از کمّ و کیف دیگر فناوری‌ها و ابزارهای محاسبه و تحلیل و مدل‌سازی موثر در ساخت پل خواجو تصوری ملموس‌تر به دست آوریم.

بی‌گمان تحقق این خواسته‌ها چندان آسان و زودیاب نیست؛ زیرا از سویی، به مبانی و ابزار به کار رفته در ساخت پل خواجو دسترس مستقیم

نداریم، و از سوی دیگر، برای شناخت آن‌ها از راه شواهد، به پژوهش‌های میان رشته‌ای بسیاری نیاز داریم. تا آن هنگام، در مواجهه با پل خواجو و دیگر آثار مانند آن نباید تصور رایج را قطعی بینگاریم و وجود فناوری‌های یاد شده را انکار کنیم.

 

4.طرح چرخه‌ی آب-انرژی در اصفهان و پل خواجو و تهیه‌ی مدل تحلیل آن‌ها

در تحلیل مهندسی پل‌خواجو، باید به چرخه‌ی آب و انرژی و استفاده از َآن در شکوفا کردنِ توان‌ها بالقوه‌ی اصفهان از راه جریان بخشیدن به حیات در آن –یعنی در شهری که می‌بایست به منزله‌ی پایتخت پادشاهی‌ای معظم حفظ می‌شد- بپردازیم. بنا براین، ناگزیر باید از مفاهیم آن دسته از علوم نوین کمک بگیریم که می‌توانند تبادل انرژی را در اصفهان توضیح دهند. برای معلوم کردن این علم کلیدی، باید نخست شناختی از طبیعت اصفهان باشیم.

طبیعت اصفهان، بر خلاف بیشتر نقاط ایران، از لایه‌های زیرینِ زمین تا آسمانِ آن، ایستاست. این ایستایی سبب شده که در این شهر هیچ‌گاه مانع‌هایی جدی، چون زلزله و سیل، برای پیدایش حیات انسانی وجود نداشته باشد. از سوی دیگر، همین ایستایی سبب شده که منابع زیستی بالقوه‌ی شهر کمتر امکان بالفعل شدن بیابد. اصفهان برای آن‌که پایتخت حکومتی مقتدر مانند حکومت صفویان باقی بماند، بایست ظرفیت‌هایی فزون‌تر می‌یافت. برای این کار مهم در اصفهان، نخست باید انرژی و تبادل آن در مقیاس‌های کلان و خرد، از زیر زمین تا بالاترین لایه‌های جوّ، به جریان می‌افتاد. مهم‌ترین عنصری که در همه‌ی مقیاس‌ها و عرصه‌های یادشده وجود دارد و میان آن‌ها تبادل می‌شود آب است. مهندسان اصفهان متوجه شدند که باید آب را برای شهر، متناسب با جمعیت بسیار آن در نمیه‌ی دوم دوره‌ی صفویان، فراهم و حفظ کنند؛ و نیز دریافتند که آن‌چه می‌تواند مجموعه‌ی زیستی ایستای شهر را به جنبش وادارد و زنده کند تبادل انرژی به واسطه‌ی آب در شکل‌ها (مایع و گاز) و مقدارهای گوناگون (مولکول و قطره و حوض و جوی و رود) است. به همین سبب، می‌توان گفت که از میان همه‌ی علوم نوین، مکانیک و دینامیک سیالات نقشی ویژه در باقی ماندن شهر اصفهان در مقام پایتخت صفویان داشته است. پس همین علم می‌تواند کلید بازخوانی مهندسی اصفهان باشد.

مهندسان عصر صفوی توانستند با تدابیری که به کمک مفاهیم علم مکانیک سیالات قابل توضیح است، هوا و آب، و بدان واسطه حیات را در کالبد اصفهان جاری کنند. مقایس خردِ این تدبیر را در همه‌ی بناهای شهر، به ویژه در عمارت‌های هشت‌بهشت و چهل‌ستون، در جریان آب و هوا و تاثیر آن‌ها در پیکربندی ساختمان و شکل‌گیری کف و سقف

آن‌ها می‌بینیم؛ و مقیاس کلانِ آن را در شبکه‌ی مادی‌ها و جریان هوا و تونل باد و آرایش بیشه‌ها طرح‌ریزی خیابان چهارباغ و باغ‌های پهناور دوره‌ی صفوی در پیوند با محیط طبیعی و مصنوع شهر. این تدابیر در سه لایه ، یعنی جوّ و روی زمین و زیر زمین، قابل شناسایی و بازخوانی است. مهندسان عصر صفوی آب را، گرچه برای ماندگاری مصالح ساختمانی مضر است، به درون بناهایی مانند هشت‌بهشت و چهل‌ستون آوردند تا محیط زیستی مطلوب برای انسان پدید آورند. این کار با ایجاد جریان هوا در سطح و در ارتفاع با تکیه بر خواص آب و قوانین انرژی، با هدف ایجاد دما و رطوبت مطبوع برای انسان صورت گرفته است. آنان برای حفاظت از کالبد بنا در مقابل مضرات آب و رطوبت، به مهندسی ظریف‌تر و پیچیده‌تری مرکب از مندسی محیط زیست و عمران دست یافتند. چنین است که متناسب با گونه‌گونی یاد شده در کمّ و کیف آب موجود در اصفهان، در همه‌ی عناصر آن، از ذره تا بی نهایت، مهندسی‌ای هماهنگ می‌یابیم.

 

5.به کارگیری مهندسی‌های وابسته‌ی تحلیلی توام در اصفهان

به کارگیری استادانه‌ی درخت، یعنی تنها موجود زنده‌ی حاضر در هر سه بخش محیط زیست (زیر زمین و روی سطح زمین و جوّ)، در سامان‌دهی درستِ نظام محیط زیست اصفهان، شاهدی است بر میزان فهم مهندسان عصر صفوی از محیط‌زیست موجود و مطلوب و تسلط ایشان بر مهارت‌های لازم برای ایجاد محیط‌زیست مطلوب. در اصفهان، جریان آب و هوا به شیوه‌ای که بی‌گمان نباید بدیهی‌اش پنداشت، بر یکدیگر منطبق‌اند. «آب» و «هوا»ی اصفهان، هر دو، از سوی غرب به شرق جریان دارند و در نتیجه، امکانات زیست همراه با آسایش را برای ساکنان شهر فراهم می‌آورند. مادی‌های اصفهان، افزون بر ایجاد امکان ورود آب و هوا به شهر اصفهان، نقش بسیار مهم دیگری دارند که عبارت است از شستن مدامِ خاک پر نمک اصفهان و قابل کشت کردن آن. این تدبیر کلان با تدبیرهایی در مقیاس‌های خردتر تکمیل شده است؛ و پل خواجو نقشی کلیدی در پیوستگی تدبیرهای مهندسی کلان و خرد در اصفهان دارد.

پیوستگی یاد ده میان کیفیت تدبیرها و طرّاحی‌ها در مهندسی کلان و خرد در اصفهان نشان می‌دهد که نظام تحلیلی کامل و دقیقی بر مهندسی آن حاکم بوده است. امروزه مهندسان از نرم‌افزاری واحد برای تحلیل نیروها و مدل سازی «انواع» مسایل مهندسی، از سد گرفته تا خانه، استفاده می‌کنند. پس مهندسان عصر صفوی نیز بی‌گمان نوعی نرم افزار واحد برای تحلیل و مدل‌سازی در اختیار داشته‌اند که گرچه چیستی و چگونگی آن امروز برای ما آشکار نیست، نمی‌توانیم آثار عینی آن را انکار کنیم. مطالعه‌ی آثار مهندسی اصفهان صفوی نشان می‌دهد که علوم و مهندسی بین رشته‌ای یا توام برای مهندسان ایرانی عصر صفوی مفهومی آشنا بوده است. اگر به طبیعت اصفهان چون نماینده‌ی یکی از اقلیم‌های متنوع ایران نیک بنگریم، در می‌یابیم که پیدایش و پیشرفت مهندسی توام در ایران پیش از آن‌که صرفا بیانگر مرحله از پیشرفت علوم و فناوری و مهندسی شاخه‌های گوناگون باشد، نمایانگر نیاز حیاتی ملموس است. به سخن دیگر، یگانه راه‌حل برای بقای شهر حاشیه‌ی کویری اصفهان در مقام پایتخت معتبر جهانی، بدل کردن موانع زیستی به منابع زیستی از راه مهندسی‌ای ظریف است. مهندسان سازنده اصفهان صفوی با استادی این کار را انجام داده‌اند. آن‌ها توانسته‌اند طبیعت ایستای کم

ظرفیت و زمین شوره‌زار طوفان‌های کویری و آب فرّار را به منبعی لایزال برای محیط زیستی مناسب بدل کنند. از میان این همه، تنها اندکی تامل در آخرین مورد، یعنی مهار آب، سطح مرتبه ی مهندسی به کار رفته در شکل‌گیری و توسعه‌ی اصفهان صفوی را روشن می‌کند.

مهار آب بسیار دشوار است؛ زیرا هم از راه‌ها؛ مانند تبخیر و نفوذ در زمین و جاری شدن به صورت سیل به سادگی از دست انسان می‌گریزد، و هم خیلی آسان آبی نامطلوب بدل می‌شود. این دشواری به سبب کیفیت خاک اصفهان و دیگر خصوصیات طبیعی آن ملموس و شدیدتر می‌نماید؛ چندان که ناکامی در مهار آب و تبدیل آن به آب مطلوب فرصتی را از میان می‌برد و افزون بر آن، وضع را از آنچه هست نامطلوب‌تر می‌کند. با این همه مهندسان صفوی به خوبی و با راه‌حل‌هایی متفاوت از آن‌چه امروز عرفا می‌شناسیم و به کار می بریم، از عهده‌ی این کار دشوار برآمدند.

مهار هوا، به سخن دیگر جلوگیری از ورود بادهای نامطلوب و ایجاد جریان‌های مطلوب، نیز آسان‌تر از مهار آب نیست.

این‌گونه مناسب‌سازی‌ها مستلزم تعریف و ایجاد حاشیه‌ی امن است. همان‌گونه که پیش‌تر گفتیم، پیوستگی‌ای بنیادین میان همه‌ی مقیاس‌های مهندسی در اصفهان وجود دارد. بی‌گمان این پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ها در مکانیک سیالات و دینامیسم محیط شهر باید در مقیاس‌های خردتر نیز دیده شود.

برای تحقق مهندسی تحلیلی سه دسته شناخت لازم است: شناخت طبیعت و امکانات و محدودیت‌های آن، علم مدل‌سازی، شناخت انسان در جایگاه مرجع نیازها و توانایی‌ها. این سه دسته شناخت عملا همه‌ی عامل‌های موثر در کار مهندسی را، از ذره تا بی‌نهایت، شامل می‌شود. فرض مهندسی تحلیلی آن است که ذره و بی‌نهایت در حافظه‌ی یکدیگر وجود دارند و از این جهت ذاتا به یکدیگر شبیه‌اند. مطابق این فرض، لازم است که برای تحقق خواسته‌های انسان، حرکتی دوسویه و همواره میان ذره و بی‌نهایت وجود داشته باشد تا پیوستگی مطلوبی که مقوّم موجودیت اثر است، تحقق یابد. بنابراین، برای طرّاحی کلان اصفهان لازم است هم‌زمان ملاط و آجر آن نیز طرّاحی شود. پس طرّاح شهر اگر تحلیلی اندیشیده باشد، باید هم‌زمان با توجه به کل شهر، متوجه عناصر خردی چون مولکول‌های هوا و سلول‌های موجودات زنده‌ی آن نیز باشد. این توجه را در آثار تاریخی مهندسی اصفهان، از جمله در مهندسی پل خواجو، می‌توان دید.

6.بازخوانی مهندسی پل خواجو از راه بررسی مدل‌های تحلیلی

گفتیم که بازخوانی هر اثر مهندسی هنگامی مطابق واقع است که هماهنگ با مرتبه‌ی مهندسی موثر در ساخت آن باشد. در این‌جا فرض ما بر آن است که پل خواجو اثر مهندسی تحلیلی است. اگر چنین باشد، باید بتوانیم هماهنگی‌ای ویژه میان پل و بستر طبیعی آن، یعنی شهر اصفهان، و اجزای خود پل بیابیم؛ به گونه‌ای که یکی از آن‌ها بی دیگری بی‌معنا باشد. به سخن دیگر، شرط درستی فرض ما آن است که پل خواجو عضوی از مدیریت مهندسی اصفهان و خود نیز ماتریسی با گویایی مهندسی باشد.

شهر کویری اصفهان که رودخانه‌ای فصلی داشت، با مهندسی ماد‌ی‌ها و پل‌خواجو صاحب رودی دایمی و «زاینده» شد که زاینده بود می‌خوانیمش. امروز آثار این اثر مهندسی عظیم هنوز برجاست: بندها و مادی‌های مشروب‌کننده و حیات‌بخش شهر که در فاصله‌ی آتشگاه تا پل مارون ساخته شده است، آهنگ سه ماهه‌ی آب زاینده‌رود را به آهنگی سالیانه بدل می‌کند. شهر اصفهان بدین واسطه در طول سال همواره آب دارد. پیِ پل‌خواجو دیواره‌ی آب‌بند این جریان و کلید اصلی این سیستم است. جزییات مهندسی پرده‌ی آب‌بند یاد شده بر ما روشن نیست، ولی شمع‌های پیوسته‌ی «درجا»یی که در پایین دست پل دیده می‌شود، اطمینان می‌دهد که چنین پرده‌ای وجود دارد. این بخشِ ناپیدا از پل سه نقش ساختاری مهم برای آن ایفا می‌کند: (1)آب‌بندی کردن پی، (2) جلوگیری از اختلاف نشست و ترک‌خوردگی، (3) افزایش مقاومت زمین. این پرده‌ی آب‌بند، افزون بر سه نقش مهم یاد شده، نقش هیدرولیکی برای جریان آب زیرزمینی زیر رودخانه و زیر سطح شهر نیز دارد.

 

7.تعاریف و جایگاه‌های مهندسی پل‌خواجو با استفاده از نتایج تحلیل‌ها

در مواجهه با پل خواجو، افزون بر ارزش‌های صرفا هنری و نمادین و ارزش‌های مدنی شهری، با سه موضوع ناب مهندسی که در منظومه‌ی مهندسی شهر تاریخی اصفهان نقش کلیدی دارد نیز مواجه می‌شویم: مدیریت مهندسی و مهندسی ارزش، مهندسی هیدرولیک، مهندسی سازه. این هر سه موضوع در پل‌خواجو جلوه‌هایی شگفت‌آور و ارزشمند یافته است. موضوع مدیریت مهندسی امکانات زیربنایی برای شهری شاه‌نشین را در کویر خشک فراهم می‌آورد؛ موضوع مهندسی هیدرولیک پایداری پل را در رودخانه ممکن می‌کند و بیشترین استعدادهای آب را به فعل درمی‌آورد؛ و موضوع مهندسی سازه و معماری امکان تعامل انسان با آب و دیگر کارکردهای پل را تحقق می‌بخشد. مواجهه با سه موضوع با سه محور مهندسی یاد شده در اثر مهندسی دلیل روشنی است بر آن‌که با سیستمی توام با روابط بین شاخه‌ای و مرتبط با محیط روبه روییم. در ادامه، این سه موضوع مهندسی را در پل‌خواجو به اختصار بررسی می‌کنیم.

 

 

7-1.مدیریت مهندسی و مهندسی پیوسته‌ی ارزش در حد کلان و خرد

طرح سیستم هیدرولوژیکی پل‌خواجو:

با نگاهی به هیدرولوژِ ناحیه‌ی اصفهان، می‌بینیم که در سطح و زیر سطح اصفهان، سیستم مدیریتی برای آب در کار است. پل‌خواجو، گرچه بخشی اندک از کالبد این سیستم را تشکیل می‌دهد، نقشی عمده در هیدرولوژی و ژئوهیدرولوژِ آن دارد. به سخن دیگر، پل‌خواجو نقشی اصلی در کیفیت نسبت آب و زمین در این سیستم دارد. موقعیت پل، هم از جهت سازه ای و هم از جهت هیدرولیک، در هماهنگی کامل با وضع بستر طبیعی زمین و مقطع زمین شناسی آن است؛ به گونه‌ای که پیِ پل سدی زیرزمینی برای دریاچه ی مخزن آب زیرزمینی شهر اصفهان نیز هست. پل‌خواجو سبب می‌شود که رودخانه در بالادست، آب مادی‌ها را فراهم آورد و سفره‌ی آب زیرزمینی شهر را تقویت کند؛ و در پایین دست، چون زه‌کش زمینِ بسترِ شهر عمل کند. در نتیجه، ساخت پل خواجو بر زاینده رود دو نقش متفاوت ولی مکمل به نقش‌های قبلی رودخانه برای شهر می‌افزاید.

طرح هیدرولوژیکی کلانِ حوزه‌ی اصفهان و شهر اصفهان: سرچشمه‌ی آب زاینده رود کوه‌های فریدن است که در 150 کیلومتری غرب اصفهان، در رشته‌کوه‌های زاگرس جای دارد. در این رشته‌کوه تقریبا پنج ماه در سال بارندگی هست. زاینده رود پیش از ساخت تونل کوهرنگ، رودی فصلی بود که در سه ماه از سال آب فراوان داشت. مهندسان دوره‌ی صفوی با احداث تاسیسات تاخیرانداز و بندها و مادی‌های بسیار و ایجاد پرده‌ای آب‌بند به وسیله‌ی پل‌خواجو، هم مسئله‌ی آب شهر را حل کردند و هم با شستشوی خاک و قابل کشت کردنش، دوام و گسترش آبادانی را در حاشیه‌ی کویر میسر ساختند.

مهم‌ترین تهدیدهای طبیعی برای شهرهای ایران زلزله و سیل است. طبیعت ساکن اصفهان چنین تهدیدهایی برای شهر و شهروندان ایجاد نکرده است. سکون یاد شده همچنین سبب شده بود که تا پیش از دوره‌ی صفویان، ظرفیت زیستی این شهر محدود و بخش بزرگی از مزایای طبیعی آن بالقوه بماند. مهندسان عصر صفوی با وارد کردنِ آب در زیر و روی سطح زمین به اصفهان، توانستند گرمی و خشکی هوا را، که دو مشکل اصلی مناطق کویری است، برطرف کنند و با استفاده از مزیت آرامش طبیعی آن، بر مشکل اصلی‌اش که همان طبیعت آرام و کم‌ظرفیت و آماده برای از دست دادن ظرفیت‌های زیستی بود، غلبه کنند.

فضای سبز کناره‌های زاینده رود بر رطوبت هوای شهر می‌افزاید و آن را لطیف می‌کند و همراه با شبکه‌ی مادی‌ها، که گفتیم در اصلاح خاک اهمیت فراوان دارد، سبب می‌شود که همواره جریان عمودی  آب در خاک وجود داشته باشد. بدین ترتیب، مهندسان صفوی به کمک رودخانه و فضای سبزی که به واسطه‌ی وجود مادی‌ها ممکن شد، توانستند سه بخش محیط زیست، یعنی جوّ و سطح زمین و زیر سطح زمین، را مهار و حفاظت کنند. مجموعه‌ی فضای سبز و مادی‌ها مانند اجزای دستگاه تنفس، هوای مطلوب شهر را تامین می‌کنند. به همین سبب، این مجموعه از آتشگاه در غرب شهر آغاز می‌شود؛ جایی که شکل طبیعی آن مناسب پذیرفتن نقش دهان برای این دستگاه تنفس عظیم شهری است.

7-2.مهندسی هیدرولیک

گفتیم که مهندسی بر اساس علوم پایه و اندازه‌گیری و تجربه و فناوری تحقق می‌پذیرد. اساس مهندسی هیدرولیک علوم پایه‌ی مکانیک و دینامیک سیالات و رفتار مصالح است. جریان آب در پل خواجو بر خلاف پل‌های دیگر، از جمله سی و سه پل، دینامیک و متلاطم و غیر خطی است. به سخن دیگر، جریان آب در پل‌خواجو یک بعدی و در جهت رودخانه نیست. طرّاحی هیدرولیک پل‌خواجو بر اساس جریان‌های عرضی متقاطع و تولید جریان برگشت در پایین دست پل است، که افزون بر استهلاک انرژی آب، محیط و منظره‌ای هیجان‌انگیز برای شهر ایجاد می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مهندسی هیدرولیک پل‌خواجو، که ارتباطی مستقیم با مفهوم مهندسی تحلیلی دارد، توام بودن کارکردهای گوناگون اجزای کالبدی آن است. مثلا می‌توان از ارتباط ظریف و پیچیده‌ی هندسه‌ی معماری بنا و کارکرد عناصر سازه‌ای با کارکرد هیدرولیکی آن یاد کرد. در پل‌خواجو، همه‌ی اجزای معماری، هم از نظر سازه‌ای و هم از نظر هیدرولیک، عناصری معنادار و فعال‌اند که تغییر در جهت کاهش یا افزایش هر یک از آن‌ها به ناقص شدن و در نهایت به تخریب پل می‌انجامد.

از نظر کالبدی، مهندسی هیدرولیک پل از 21 کانال اصلی تشکیل شده است که هر یک هفت دریچه در دو سطح دارد. در این سیستم، ظرایف بسیاری در سازه و نقش دریچه ها، زاویه و اندازه‌ی کانال‌ها، ارتفاع ورودی‌ها و سکوهای متفاوت در خروجی کانال‌ها، و ماهیت و صورت حوضچه ی آرامش پایین دست و شیوه‌ی استهلاک نیروی مخرب آب در داخل پل و پایین دست و شیوه‌ی استهلاک نیروی مخرب آب در داخل پل و پایین دست، و حوضچه‌های پرورش ماهی در نظامی میان دانشی دیده می‌شود، که شرح نوآوری‌های موجود در هر یک نیازمند مقاله‌ای مستقل است.

پل‌خواجو بنایی است که طرح معماری آن برای برآوردن مقاصد مهندسی به وجود آمده است و از این نظر شاید بی‌مانند باشد. حوضچه‌ی آرامش ویژه‌ی پل و طرّاحی ویژه‌ی سطوح و کف و محورهای کانال‌ها همگی کمک می‌کنند تا سرعت جریان آب در گذر از بالادست پل به پایین دست آن مرتبا تغییر کند و مقصود طرّاح در استهلاک انرژی آب از طریق اصطکاک برآورده شود.

مدل‌سازی بخشی از پل با «روش اجزای محدود» تایید می‌کند که نسبت عمیق و پیچیده‌ای میان طرّاحی معماری و مهندسی هیدرولیک پل وجود دارد.

مهندسی هیدرولیک پل خواجو از چند بخش تشکیل شده است. بخشی از آن که کمتر دیده و کمتر از آن سختن گفته‌اند، همان پرده‌ی آب‌بند زیرزمینی است. چنان که گفتیم، این پرده نقش کلانِ شهری دارد و از نظر کالبدی همان پیِ پل است. بخش دوم با پایه‌های سنگی پل است که از کانال‌های انتقال آب با سیستم کنترل دریچه‌ای در میان بنا در دو سطح با اختلاف ارتفاع 4 متر تشکیل شده است. دریچه‌های زیرین با کف طبیعی رودخانه هم‌ترازند و چون به شکل مایل طرّاحی شده‌اند، می‌توانند آب را در صورت لزوم به سوی دریچه‌های بالایی هدایت کنند. پل خواجو به کمک این سیستم به سدی تنظیمی برای زاینده رود بدل شده است که می‌تواند ارتفاع آب بالا دست را تا حداکثر 4 متر بالا ببرد.

یکی از نوآوری‌های مهم ولی تکرار نشده‌ی مهندسی هیدرولیک پل‌خواجو شوه‌ی تنظیم سرعت و جهت حرکت آب از بالادست تا پایین دست آن است. برای توضیح بهتر این نوآوری، باید رفتار متقابل آب و بنا را در این چهار مرحله توضیح دهیم: مرحله‌ی ورود آب از بالادست، مرحله‌ی ورود آب به درون بنا، مرحله‌ی انتقال آب درون بنا، مرحله‌ی خروج.

شیب طولی کف سنگی و زاویه‌ی تند پایه‌های پل در مرحله‌ی ورود آب هندسه‌ای ایجاد می‌کند که آب را با کمترین تنش و تلاطم وارد بنا می‌کند؛ گویی بنا آب را می‌بلعد. اختلاف ارتفاع حدوداً 40 سانتی‌متری‌ای که بلافاصله پس از ورود آب در کف پل ایجاد کرده‌اند و بدان وسیله آب به درون کانال پل می‌ریزد، تشبیه ورود آب به گلو و عمل بلعیدن را تقویت می‌کند.

در مرحله‌ی دوم، آب وارد کانال‌هایی به عرض 185 سانتی‌متر و ارتفاع 220 سانتی‌متر می‌شود. برآمدگی سنگی مایلی که در این کانال‌ها تعبیه شده و سه سوی مقطع عرضی کانال را در بر گفته یکی از شاهکارهای مهندسی پل‌خواجوست. این برآمدگی، که در ظاهر به حلقه‌ای U شکل می‌ماند، دو نقش کاملا متفاوت دارد: هم تکیه‌گاه دریچه‌های متحرک مایلی است که گفتیم آب را تا چهار متر بالا می‌برند؛ هم محافظی است برای بدنه‌ی سنگی کانال در برابر نیروی فرساینده و ویرانگر آب. نقش نخست عادی است؛ ولی نوآوری مهندسی هیدرولیک پل در نقش اخیر بسیار چشم‌گیر است. برآمدگی یاد شده لایه‌ای از آب ساکن در دو پهلو و کف کانال ایجاد می‌کند که هم مانع فرسایش بدنه‌ی سنگی پل می‌شود و هم پوششی کم اصطکاک برای آب جاری رودخانه فراهم می‌کند. به سخن دیگر، آب جاری رودخانه به کمک این برآمدگی، درون لایه‌ای از آب ساکن در پل می‌لغزد. این برآمدگی درماندگاری و پابرجایی پل‌خواجو، و بدان واسطه در پابرجایی پل‌خواجو، و بدان واسطه در پابرجایی محیط‌زیست مطلوب در اصفهان، نقشی حیاتی دارد.

در مرحله‌ی سوم، پس از برآمدگی یادشده، جریان آبی که تلاطم طبیعی رودخانه را داشت به کمک هندسه و مصالح مناسب به جریانی بسیار آرام بدل می‌شود که درون لایه‌ی ساکن آب می‌لغزد. جالب‌ترین دستاورد مهندسی هیدرولیک پل‌خواجو در مرحله‌ی پایانی آن است. مهم‌ترین مسئله در طرّاحی پایانی آن است. مهم‌ترین مسئله در طرّاحی پایین دست پل‌های رودخانه، آرام کردن آب برای پیش‌گیری از تخریب کف و بدنه‌ی پل است. طرّاح پل خواجو با ایجاد تلاطم و تقاطع حساب شده در جریان آب، توانسته است حوضچه‌ی آرامش بی‌مانندی ایجاد کند که در آن، نیروی ویرانگر آب را خودِ آب مستهلک می‌شود. این حوضچه با اختلاف ارتفاع سکوهای خروجی و زوایای متفاوت آب خروجی در کانال‌های جانبی ایجاد شده است. این اختلاف‌ها نظم جریان موازی آب را در کانال‌های میانی برهم می‌زند. در این حوضچه، انرژی ویرانگر آب به صورت انرژی حرارتی آزاد می‌شود. افزون بر آن، برخورد جریان‌های متقاطع آب حباب‌های بسیاری تولید می‌کند که در مثلثی‌های ساکنی در میان جریان‌های موازی آب جمع می‌شود. این حباب‌ها اکسیژن آب را افزایش می‌دهد و آن را برای زیست و پرورش آب‌زیانی چون ماهی مناسب می‌کند.

مهندسان دوره‌ی صفوی از این طریق در پایین دست پل حوضچه‌هایی برای پرورش ماهی پدید آورده‌اند و بر اثر آن با ایجاد امکان صید ماهی، بر غنای تفرجگاه پل‌خواجو افزوده‌اند، اصفهانی‌های میان سال صید ماهی در پل‌خواجو را در سال‌هایی که آب زاینده‌رود تمیزتر بود خوب به خاطر دارند. فرسایش کف پایین دست پل‌خواجو با این طرّاحی ویژه بسیار کم‌تر از دیگر پل پرآوازه‌ی اصفهان، سی‌وسه پل، است؛ گرچه دریچه‌های خروجی آن کوچک‌تر و به همان نسبت سرعت خروج آب در آن بیشتر است. می‌بینیم که طرّاحی هوشمندانه‌ی پل‌خواجو توانسته است نقطه‌ی ضعف طبیعی پل‌های درون رودخانه را به نقطه‌ی قوت هیدرولیکی و سازه‌ای و شهری آن بدل کند.

7-3.مهندسی سازه و ژئوتکنیک

در مهندسی سازه و ژئوتکنیک، علوم پایه و زیربنا عبارت است از مکانیک جامدات و آنالیزهای پایداری و تغییر شکل پذیری. به کمک این علوم پایه و شناخت خواص مواد و مصالح، سازه با اندرکنش زمین و بارهای مختلف و کیفیت توزیع تنش‌ها و تغییر شکل‌ها هماهنگ می‌شود. بنابر این، مسئله اصلی مهندسی سازه تضمین پایداری و ماندگاری بنا و تنظیم تغییر شکل و تغییر شکل‌پذیری آن است. این مسئله کلی در اثری مانند پل‌خواجو به صورتِ لزومِ نگهداری آب و پیش‌گیری از تخریب پل با توجه به بارهای هیدرولیکی و ساختمانی و خصوصیات زمین رخ می‌نماید. در نتیجه در این پل از نظر مهندسی سازه و ارتباط سازه و عملکرد، موضوع‌های تفکیک و ترکیب مراحل رفتار هیدرولیکی رودخانه و سازه، انتخاب محل احداث پل، و نوع و ترکیب و بافت مصالح و صورت‌بندی هندسی بنا قابل بررسی است. در پل‌خواجو ابداع‌های سازه‌ای، از کیفیت انتخاب مصالح گرفته تا چیدمان‌ها و بافت‌ها و ترکیب‌های هندسی موجود در درون و برون سازه، فراوان است. در این‌جا تنها به بخشی از آن‌ها می‌پردازیم.

نخستین خلاقیت برجسته در طرّاحی پل‌خواجو از منظر مهندسی سازه نیز در نکته‌ای است که بارها گفتیم: پل را در جایی ساخته‌اند که افزون بر داشتن زمین مناسب، موقعیتی مناسب برای ایجاد مخزن زیرزمینی، آب اصفهان است.

برش‌های عمودی و افقی پایه‌های پل، که هر دو به قایق می‌ماند، نشان می‌دهد که طرّاحان پایه‌ها اصول علم آئرودینامیک را به خوبی می‌شناخته‌اند. کانال‌ها و دریچه‌های پل را چنان طرّاحی کرده‌اند بارهای برشی و ضربه‌ای روی پیکر آن به کمترین میزان برسد. از این‌رو، کف پل‌خواجو، بر خلاف پل‌های دیگر، به معنای دقیق واژه «طرّاحی» شده است. این طرّاحی که گذشت زمان کارآیی آن را ثابت کرده است، نشان می‌دهد که مهندسان صفوی دانش و تصوری صحیح از شیوه‌ی تنظیم رفتار متقابل آب و سازه و مصالح و هندسه داشته‌اند. 

بررسی مصالح ساختمانی در برش عمودی پل نشان می‌دهد که این مصالح در نهایت دقت و متناسب با کارکردهای توام سازه‌ای و هیدرولیکی و معماری‌شان انتخاب شده و به کار رفته است:پی پل با شمع‌هایی با جدار سفالی و هسته‌ی سنگ و ساروج، که حجمی پیوسته و مقاوم می‌سازد؛ بخش میانی از سنگ و ملاط آهک که در محیط‌های مرطوب مقاومت خوبی دارد؛ و بخش فوقانی از آجر با ملاط گچ و خاک ساخته شده است. تنوع مصالح پل مستلزم طرّاحی اتصالاتی است که بتواند ترکیبی واحد از تنوع عناصر ساختاری و کاربردی ایجاد کند. بار دیگر، گذشت زمان نشان می‌دهد که ابداع‌ها و ابتکارهای مهندسان عصر صفوی کارآمد بوده است.

شاید بتوان گفت که مهم‌ترین دستاورد پل از منظر مهندسی سازه ابتکارهای مبتنی بر هندسه و بافت اجزای سازه‌ای است. قطعه‌هایی که تحت فشار و سایش است (مانند جدارهای سنگی پایه‌ها)، قطعه‌های فشاری (مانند پایه‌های آجری)، و قطعه‌های بسیار ظریف تحت نیروهای خمشی (مانند پاسنگ‌های کم نظیر که باید نیروی خمشی دهانه‌های 2 متری تحت بار زنده و فشار آب سرریز را تحمل کند) اجزای مهم پل به شمار می‌آیند. از این منظر، پیوستگی و نرمی و ماندگاری، و پیش‌گیری از خستگی اجزای سازه‌ای (با توجه به رفتار ملاط‌ها و هندسه‌ی اجزای بنا) و اختلاف نشست و فرسایش ناشی از هوازدگی ویژگی‌هایی است که با هندسه‌ی مندرج در صورت بنا و خصوصا پایه‌ی پل، جا و اندازه و ارتفاع متنوع دریچه‌ها، و مصالح مناسب برای قسمت‌های گوناگون بنا تامین شده است. این دستاورد مهم در طرّاحی دالان محوری پل در سطح میانی آن به خوبی دیده می‌شود. در مدل سازی عددی‌ای که نگارنده با نرم‌افزار انسیس انجام داده، معلوم شده است که گالری میانی پل در طبقه‌ی تحتانی از نشست غیر‌یکنواخت پل پیش‌گیری می‌کند. اما مهم‌تر از آن، روشن شده که هندسه‌ی پل، هم کم‌ترین نشست را دارد و هم رفتار یکنواخت و بدون خمش سازه‌ای ایجاد می‌کند – طرّاحی با کیفیتی که بیشتر به معجزه می‌ماند.

8.نتیجه

در این نوشته کوشیدیم مقدمه‌ای برای بازخوانی مهندسی اثر تاریخی بنامی از شهر اصفهان، تا اندازه‌ای که برای مخاطبان اهل تاریخ هنر جالب باشد و تا جایی که اطلاعات کنونی ما اجازه می‌دهد، فراهم آوریم.

دانش امروز ما از علم و فناوری و مهندسی دوره‌های تاریخی گذشته، حتی از دوره‌ای خوش اقبال چون دوره‌ی صفویه که سال‌هاست در کانون توجه اهل تاریخ هنر جای دارد، بسیار اندک و همراه با خطاست – خطایی که غالبا به صورت دست‌کم گرفتن توان آن دوره یا اغراق در توانایی‌های دوره‌ی کنونی رخ می‌نماید. بنا براین، موضوع این نوشته برای آن‌که از منظر علم تاریخ «اثبات شده» یا «داشته‌ی علمی» تلقی شود، هنوز نیازمند کار و پژوهش فراوان است. با این همه، به نظر می‌رسد که دلایل و نشانه‌های کافی در اختیار داریم تا مسایلی را که از این دیدگاه در برابرمان قرار می‌گیرد مسایل مشترک علم تاریخ هنر و مهندسی بدانیم و بدانیم که مکتب و مهندسی و معرفت در صورتی واقعی در غیر عاریتی است که از درون برآید نه از بیرون.

این نوشته برای مهندسی بیانگر «اعتماد» است: اعتقاد به مرتبه‌ای که مهندسی باید عزم جستن دوباره‌ی آن را داشته باشد. از این دیدگاه آثار بزرگ مهندسی امروز با آثار بزرگ گذشته تفاوتی ندارد جز آن‌که تاریخ مهر تایید بر آثار گذشتگان زده است. این آثار تاریخی، که پل‌خواجو نمونه‌ای برجا مانده از آن‌هاست، هر یک درسی برای دانشجویان و استادان مهندسی به شمار می آید. این عزم باید در میان مهندسان کشور ما راسخ‌تر باشد، چرا که هم دردمندتریم و هم غنی‌تر: دردمندتریم، زیرا وضع مهندسی در کشور ما وخیم‌تر است؛ و غنی‌تریم، زیرا آثار برجسته‌ی بزرگ و کوچک مهندسی در کشور ما فراوان است. چنان‌چه این دردمندی و غنا به درستی با یکدیگر بیامیزند، ما نیز خواهیم توانست مانند مهندسان متقدم کشورمان، ضعف‌های خود را به قوت بدل کنیم. شاید نیاز کشور ما به سازندگی و فرهنگ و طبیعت متنوع آن دست‌مایه‌ای برای آغاز این تلاش شود.

همچنین این نوشتار بیانگر «دیدگاه» است: دیدگاهی برای مورخان هنر و معماری. به کار گرفتن روش‌های مهندسی تحلیلی از آن‌گونه که در این مقاله گفتیم، می‌تواند دیدگاه روشی برای طرح پرسش و یافتن پاسخ برای همه‌ی پژوهشگران تاریخ هنر و معماری کشورمان باشد. این دیدگاه برای تاریخ هنر و معماری هنوز تازه است و امکاناتش هنوز ناشناخته. با این همه، از هم اکنون پیداست که می‌تواند نقشی موثر در تصحیح روش تحقیق در تاریخ هنر و معماری و آزمودن یافته‌های موجود داشته باشد. این نوشتار اگر توانسته باشد امکان و فواید این دیدگاه را تشریح کند، می‌تواند از این جهت مقدمه‌ای همراه با مصداق به شمار آید.

نویسنده امید دارد که تاریخ هنر و معماری و مبانی و روش‌های مهندسی به موضوع‌ها و مفهوم‌های قابل قیاس و مشابهی برسند تا مگر بدین وسیله بتوانند یکدیگر را یاری کنند و این تلاش را گامی برای تحقق این آرزو می‌بیند.

اما سرانجام، اعتقاد و دیدگاهی که یاد کردیم مسئولیتی برای امروزمان معین می‌کند: در مواجهه با آثار تاریخی‌ای چون پل خواجو، و اجزا و اضعاف آن مودبانه و محترمانه رفتار کنیم، تا بتوانیم از آن‌ها بیاموزیم و بگذاریم نسل‌های آینده نیز از آن‌ها بیاموزند. این مسئولیت بر دوش متولیان امور اجرایی بیشتر سنگینی می‌کند؛ زیرا کاستن از آثار مهندسی تحلیلی یا افزودن به آن‌ها اگر بر پایه ی شناخت دقیق کل سیستم نباشد، ناگزیر به صدمه دیدنِ آثار و سرانجام به تخرب آن‌ها می‌انجامد.

کتاب‌نامه :

حسن دوست، محمد، فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی (ج1)، زیر نظر بهمن سرکاراتی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1383.

مجموعه‌ی آثار معماری سنتی ایران، دوران اسلامی، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.

مهریار، محمد و دیگران. اسناد تصویری شهرهای ایرانی: دوره‌ی قاجاریه، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور و دانشگاه شهید بهشتی، 1378.

Restoration of the Ali Qapu, Chehel sutun, and Hasht Behesht, Isfahan, Iran, Major Restoration Completed 1977.

Stierlin, Henri. Islamic Art and Architecture, from Isfahan to Taj Mahal, London, Thames and Hudson, 2002.

پی نوشتها

1. دکترای Modeling، عضو هیئت علمی دانشکده ی عمران دانشگاه صنعتی امیرکبیر

2. مهندسی به این معنا معادل واژه انگلیسی engineering است؛

نک:

The American Heritage Dictionary of the English Language, 3rd ed., 1998.

3. نک: «اندازه» در: فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم آذر 1391 توسط شادی خورسندی
    

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ